روایت روزهای آخر حضور عزیزان هیچوقت عادی نمیشود، حتی برای کسی که بارها آرزوی شهادت را از زبانش شنیده بود و با وجود شرایط پرخطر شغلی همیشه آمادگی شنیدن چنین خبری را داشت.
همشهری آنلاین – زهرا بلندی: شهید امیرحسین دلشاد، جوان ۲۶ساله محله خلیجفارس، پاسدار هوافضای سپاه پاسداران بود که پس از مصدومیت بر اثر موج انفجار در روزهای جنگ ۱۲روزه، در جنگ تحمیلی سوم به شهادت رسید. حالا محمد دلشاد، برادر شهید درباره او میگوید.
خواندنیهای بیشتر را اینجا دنبال کنید

بیقرار شهادت بود
برادر روایت را از همان روزهای بعد از جنگ ۱۲روزه شروع میکند؛ جنگی که امیرحسین در سایت موشکی ملارد با موج انفجار از ناحیه گوش به درجه جانبازی رسید و بعد از آن به بخش هوافضای دماوند منتقل شد. اما آن خاطرهای که هیچوقت از یاد محمد نمیرود، مربوط به روزی است که برادرش از او خواست به بهشت زهرا(س) بروند. محمد دلشاد میگوید: «یک روز امیرحسین سراغم آمد و گفت داداش بیا برویم سر مزار دوستانمان که به تازگی در جنگ شهید شدهاند. به قطعه ۴۲، ردیف اول رفتیم. نزدیک ۴یا ۵ساعت همانجا نشستیم. امیرحسین آرام فقط اشک میریخت. در عین آرامش مدام با دست روی سنگ قبرشان میزد طوری که انگار به درِ خانهشان میکوبد. یک لحظه برگشت و گفت «داداش چرا مرا با خودشان نبردند؟ من چه گناهی کردم که ماندم؟» حرفی نداشتم بزنم. فقط گفتم شاید وقتت نرسیده.» امیرحسین دلشاد، دانشجوی کارشناسی حسابداری دانشگاه پرند، در همان روزهای اول جنگ تحمیلی سوم به شهادت رسید. همانطور که خودش گفته بود حالا سنگ قبرش در قطعه ۴۲، ردیف اول، کنار همان دوستانی است که روزی روی سنگ قبرشان میزد و میگفت «چرا مرا با خودتان نبردید؟»

آماده شهادت، اما دلنگران خانواده
خودش عاشق و بیقرار شهادت بود اما نگرانیاش برای خانواده و نزدیکان تمامی نداشت. از همان صبح اول جنگ، پیگیریهایش از سلامت خانواده شروع شد. برادرش میگوید: «امیرحسین سحرگاه نخستین روز جنگ تحمیلی سوم، سرِ کار بود. بعد از تجاوز و حمله دشمن، امیرحسین روزی ۱۰بار فقط به من زنگ میزد، اما بازهم آرام و قرار نداشت.» او با ذکر جزئیات میگوید: «در همان ساعات اولیه شروع جنگ سوم به من زنگ زد و گفت حواست باشد. بمباران ادامه دارد، خیلی مراقب باش. گفتم چشم. یک ساعت بعد دوباره زنگ زد. انگار استرس داشت. چندبار تکرار کرد که حملهها دارد شدیدتر میشود. صبح یکشنبه وقتی اعلام کردند حضرت آقا شهید شدهاند امیرحسین فوری زنگ زد. با گریه و صدایی شکسته گفت «داداش دیدی چی شد، بیچاره شدیم، پدرمان شهید شد.» من مانده بودم چه بگویم. گفتم خدا بزرگ است، درست میشود. بعد از چند دقیقه همدیگر را به خدا سپردیم. وقتی مطمئن شدم گوشی را گذاشته، همانجا مثل یک بچه گریه کردم.»

شهادت در سایت موشکی دماوند
بار دیگر چهارشنبهشب امیرحسین دلش هوای درددل با برادری میکند که رفیق شفیقش بود؛ «گفت داداش ببخشید اگر برایت کم گذاشتم! شنیدن چنین حرفهایی از زبان برادر کوچکی که تمام زندگیمان در یک خانه کنار هم گذشته بود، آن هم در شبهای سخت جنگ و وقتی او در خط مقدم جبهه حضور داشت، اصلاً کار راحتی نبود. امیرحسین همینطور بیوقفه حرف میزد. میگفت داداش یادته من رفتم سر خاک رفیقمون از اونها چه خواستم؟ گفتم امیرحسین من نمیتونم این حرفها را بشنوم، بسه. هر دو مجرد و خیلی به هم وابسته بودیم. بعد از کلی صحبت، پدر و مادر و خواهرمان نازنین را به من سپرد و پس از آن دیگر هیچوقت صدایش را نشنیدم.» محمد با تمام بغضی که در صدا دارد، میگوید: «فردای همان روز، ۱۴ اسفند دقیقاً ساعت ۸صبح، به من زنگ زدند و گفتند امیرحسین بیمارستان است. سریع خودم را به بیمارستان رساندم. حالش خوب نبود، اما چشمانش را باز کرد، نگاهم کرد و بعد تمام کرد. او در حمله به سایت موشکی دماوند مجروح شد و ساعاتی بعد به شهادت رسید.»
بابا شاید همدیگر را نبینیم
نیمهشب شنبه آخرین باری بود که امیرحسین دلشاد برای برداشتن لباس و وسیله به خانه آمد و با خانوادهاش دیدار کرد. اکبر دلشاد، پدر امیرحسین آنشب را اینگونه تعریف میکند: «خیلی عجله داشت، اما روبوسیاش اصلاً سرسری نبود. من را محکم بغل کرد، حلالیت طلبید و گفت بابا شاید دیگر همدیگر را نبینیم. من شهید میشوم. هر چه گفتم انشاءالله جنگ زود تمام میشود و همه دور هم جمع میشویم و جشن پیروزی میگیریم، لبخند میزد و انگار دلش میخواست حرفهایم را باور کند.»

امیرحسین بامرام بود
امیرحسین ظاهرا به دلش افتاده بود که قرار است در روزهای جنگ شهید شود و ۲شب قبل از شهادت در جمع دوستان صمیمیاش از این موضوع حرف زده بود. حامد گَلوانی، یکی از دوستان صمیمی شهید امیرحسین دلشاد، ماجرای آن شب را اینطور تعریف میکند: «با هم سر مزار یکی از دوستان شهیدمان نشسته بودیم، میگفت بهخدا بچهها شما میمانید و من شهید میشوم. گفتم امیرحسین این چه حرفهایی است که به زبان میآوری؟ گفت باور کن من بهزودی شهید میشوم! و همگی دور مزار من جمع میشوید! میگفت من روی مینم و هر لحظه باید آماده شهادت باشم. بعد آرام دم گوشم زمزمه کرد و گفت حامد من نمیخواهم قطع عضو یا جانباز بشوم، طاقتش را ندارم، دوست دارم شهید بشوم و یکباره پیش رفقای شهیدمان بروم.» حامد بیشتر درباره اخلاق و منش رفیق شهیدش میگوید: «امیرحسین با پیر، پیر میشد و با جوان جوانی میکرد. خیلی مشتی بود. همیشه روی لبهایش لبخند داشت. از بچههای فعال مسجد بود و ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل(ع) داشت و واقعا عاشقانه در برنامههای هیئت خدمت میکرد. ۵سال قبل یک موکب به نام «محفل اشک» با مشارکت امیرحسین، برادرش و چند نفر از دوستانمان راهاندازی کردیم که حدود ۱۰۰عضو دارد. امیرحسین در موکب کارهایی مثل خرید، نظافت، شستوشو و… انجام میداد.» مریم جاویدی، مادر شهید، آخرین خداحافظی با پسرش را اینگونه روایت میکند: «میدانست من طاقت ندارم، برای همین چیزی به من نگفت. فقط لبخند میزد و با من شوخی میکرد. در آخرین لحظه هم پیشانیام را بوسید و گفت مامان خیلی زود بهت زنگ میزنم. دیگر حرفی نزد و رفت.» مادر ادامه میدهد: «تا قبل از شهادت مدام با هم تلفنی حرف میزدیم، در آخرین تماس گفت مامان مراقب باش حملهها شدیدتر شده. از تماسهای مکرر امیرحسین دیگر استرس گرفته بودم. گفت اینجا تلفن همراه من خاموش است. خودم زنگ میزنم. نمیدانستم آن تماس آخرین باری است که صدایش را میشنوم. اما وقتی گوشی را قطع کرد، حس عجیبی به من گفت که دیگر صدایش را نمیشنوم.»
کد خبر 1048688
-
رزمنده بیقرار خط مقدم
-
زردآلو، گیلاس، موز، انگور و خیار کیلویی چند؟ | قیمت میوه و سبزیجات تا ۲۱ تیر+ جدول
-
مهران مدیری: مردم در جامعه حالشان خوب نیست، ای کاش … | ببینید
-
حادثه پشت حادثه؛ سومین نفتکش در تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفت | هرمز در وضعیت هشدار
-
ریاض برای انتقال میلیونها بشکه نفت، پروژه جدید تعریف کرد | عربستان برای روزهای بدون هرمز آماده میشود
-
زنگ خطر به صدا درآمد؛ احتمال اقدام نظامی آمریکا قوت گرفت | هشدار وزارت خارجه برزیل
-
فوری | این شهرها و استانها فردا چهارشنبه ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ تعطیل هستند
-
عذرخواهی به خاطر حمله آمریکا | ببینید
-
شنیده شدن صدای چند انفجار | هدف قرار گرفتن ناوگان پنجم آمریکا در بحرین
-
نقض رسمی تفاهمنامه اسلام آباد توسط آمریکا | مجوز فروش نفت ایران لغو شد
-
بازیکن استقلال فردا با پرسپولیس امضا میکند | بختیاریزاده او را کنار گذاشت
-
ادعای سنتکام: حملات نظامی علیه ایران آغاز شد
-
هجوم هواداران خشمگین به دفتر رئیس فدراسیون فوتبال برزیل + عکس | همین حالا استعفا کن!
-
کردها و لرها حتما این نان روغنی را خوردهاند اما همه دستور پختش را بلد نیستند
-
تارتار خرید جدید پرسپولیس را مازاد کرد؛ به جایش این استقلالی را برایم بخرید
-
اقدام رسمی پرسپولیس برای جذب ۴ لژیونر | نیمکت نشین صرف به ایران برمی گردد؟
-
استوری مهران غفوریان برای رهبر شهید | ببینید
-
تشکیل خط حمله طوفانی پرسپولیس با ۲ امضا | کاپیتان فصل بعد مشخص شد