خنده‌هایی که فراموش نمی‌شوند

«هنوز هم باورم نمی‌شود امیرحسین رفته باشد.»؛ این را حمیدرضا رشیدی می‌گوید؛ برادری که میان حرف‌هایش بارها سکوت می‌کند، بغضش را فرو می‌برد و دوباره از امیرحسین برایمان تعریف می‌کند؛ از برادری که به‌گفته او «اهالی محله خنده‌هایش را فراموش نمی‌کنند.»

شهید رشیدی

همشهری آنلاین- بهاره خسروی : امیرحسین رشیدی بیستم اسفند۱۴۰۴ در حمله پهپادی آمریکایی-صهیونیستی در بلوار ارتش مجروح شد و چند روز بعد به شهادت رسید. برادر شهید «حمیدرضا رشیدی» او را اینگونه روایت می کند.

گره‌گشایی اولویتش بود

امیرحسین، پسر ته‌تغاری خانواده رشیدی، از مردادماهی‌های دهه هفتادی بود. از همان دوران کودکی به فعالیت در سپاه و بسیج می‌پرداخت و به‌گفته برادرش حمیدرضا، بیشتر از هر چیز، دغدغه مردم را داشت؛ «از بچگی وابستگی عجیبی به هم داشتیم. همیشه تا همان لحظه آخر کنار هم بودیم. امیرحسین خیلی بچه مقید و معتقدی بود. احترام به پدر و مادر برایش اصل بود و هرکس او را می‌شناخت از مردمداری‌اش می‌گفت؛ چه در محل کار، چه در مسجد و پایگاه، گره‌گشایی از کار مردم اولویتش بود.»

مامان چیزی نفهمه!

برادر شهید از دل‌نگرانی امیرحسین برای مادرش تعریف می‌کند: «در بخش نیروی انسانی سپاه مشغول بود و بعدازظهرها هم در حوزه بسیج امام‌خمینی(ره) کار می‌کرد. خستگی‌ناپذیر بود. از صبح تا دیروقت سرکار بود و هر بار که دیر به خانه بازمی‌گشت و مادرم تماس می‌گرفت که امیر کجایی؟ می‌گفت الان می‌آیم، کار مردم روی زمین مانده است. گاهی اوقات هم که برایش ماموریتی و آماده‌باشی پیش می‌آمد، به‌خاطر اینکه مادر نگران نشود با من تماس می‌گرفت و می‌گفت: مامان چیزی نفهمه! من دیر می‌آیم.»
حمیدرضا رشیدی، برادر شهید، از عشق و علاقه عجیب برادرش به شهادت تعریف می‌کند: «در میان صحبت‌ها و آرزوهایش همیشه از شهادت حرف می‌زد. می‌گفت دعا کنید قسمت ما هم بشود. ما می‌گفتیم انشاءالله ۸۰، ۷۰ سال عمر باعزت داشته باشی، بعد شهادت هم نصیبت شود. ولی دل خودش جای دیگری بود. خوش‌خنده بود و همیشه با لبخند سلام می‌کرد. هنوز هم وقتی اسمش می‌آید، همه اول از خنده‌هایش یاد می‌کنند.
هنوز صدای خنده‌های قشنگ امیرحسین توی گوش من ‌ هست.»

داستان عجیب وام حج

برادر شهید از روزی یاد می‌کند که امیرحسین وام سفر حج را به‌طور عجیبی خرج کرد: «یکی از همکارانش تعریف می‌کرد، وامی برای سفر حج به حسابش واریز شد. هیچ‌کس باور نمی‌کرد امیرحسین با این پول چه خواهد کرد! او پول را برداشت و با دوستانش سبد کالا تهیه کرد و بین خانواده‌های نیازمند توزیع کرد. از این کارها زیاد می‌کرد، اما هیچ‌وقت صدایش را درنمی‌آورد.»

حسرتی که ماند

حمیدرضا رشیدی برادر شهید از آخرین حسرت مشترکشان می‌گوید: «اواخر سال ۱۴۰۳ قرار بود برای زیارت امام‌رضا(ع) به مشهد برویم. امیرحسین اصرار داشت این سفر را کنسل نکنیم. اما من گرفتار کار شدم و گفتم بعداً می‌رویم. آخرین بار گفت تو نیایی، من هم نمی‌روم. گفتم انشاءالله در سال جدید باهم می‌رویم کربلا، ولی با وجود مشکلات جدید و جنگ در سال ۱۴۰۴ موفق به این کار هم نشدیم؛ این بزرگ‌ترین حسرت زندگی من است.»
او در ادامه از روز حمله پهپادی صهیونی-آمریکایی به بلوار ارتش روایت می‌کند: «آن روز چندین بار صدای انفجار ‌آمد. دلشوره عجیبی داشتم. گوشی‌ام در شارژ بود. وقتی نگاه کردم، دیدم امیرحسین تماس گرفته است. من متوجه نبودم. بعد شنیدم با برادر بزرگ‌ترمان هم تماس گرفته و گفته به محل ایست و بازرسی پهپاد زده‌اند. برادرم گفت حالش خوب است و نگران نباشید. دوستانش می‌گفتند بعد از حمله، خودش با پای خودش سوار ماشین شده بود. او را به بیمارستان رسانده بودند. وقتی تماس گرفتم، یکی از دوستانش گوشی را برداشت. فقط گفت حمله پهپادی شده و امیرحسین مجروح است.» حمیدرضا از لحظه دیدار با برادرش در بیمارستان می‌گوید: «دلشوره و نگرانی بی‌قرارم کرده بود. نفهمیدم چطور خودم را به بیمارستان رساندم. چند لحظه قبل از من هم پدر و برادرم به بیمارستان رسیده بودند. صورت امیرحسین آسیب دیده بود اما وقتی صدایش کردم، نگاهم کرد. حتی آنجا هم نگران مادرم بود. فقط تکرار می‌کرد مادر نفهمد! نگران می‌شود.» ۵روز، امید به زنده ماندنش ادامه داشت. خانواده هر لحظه پیگیر درمانش بودند، اما شدت جراحات زیاد بود. سرانجام خبر شهادتش به خانواده رسید؛ خبری که هنوز هم مادر خانواده نتوانسته با آن کنار بیاید و مدام می‌گوید یعنی واقعاً دیگر برنمی‌گردد!؟

کد خبر 1048546

  • خنده‌هایی که فراموش نمی‌شوند

  • هنرمندان لبنانی و یمنی هم به ایران آمدند

  • اعتراف مسی بعد از پیروزی سخت در یک‌شانزدهم نهایی

  • طلسم‌شکنی رونالدو؛ فقط ۲۴ گل مانده

  • تصاویری از حرکت سیل جمعیت به سمت مصلی تهران برای بدرقه آقای شهید ایران

  • بلند کردن پرچمی با پیام کشتن ترامپ در مراسم وداع با رهبر شهید | عکس

  • به‌کارگیری بزرگترین ناوگان آتش‌نشانی خاورمیانه برای بدرقه آقای شهید ایران

  • کاهش ۵ درجه‌ای دمای مصلای تهران | راه‌اندازی اتاق‌های سرد در طول مراسم وداع

  • نه استقلال نه فولاد؛ مقصد رامین رضاییان مشخص شد

  • تصمیمی شوک‌آور و سردرگم‌کننده در پنتاگون

  • پیام مهم پوتین با لباس نظامی؛ جنگ گسترش می یابد؟ | ادامه حملات سهمگین به تاسیسات صنایع نظامی اوکراین

  • فوری و رسمی؛ پایان اسکوچیچ و پرسپولیس+ عکس | دلیل عصبانیت و انصراف مرد کروات مشخص شد

  • اعزام ناوهای این کشور به خلیج فارس

  • حذف آخرین نماینده آسیا توسط مصر | پیروزی یاران صلاح در ضیافت پنالتی برابر استرالیا

  • حال‌وهوای سحرگاهی مصلی امام خمینی(ره) تهران | ورود زائران به مصلای تهران | یا ایهاالمجتبی، تسلیت | ببینید

  • ۵ سرمربی ایرانی در صف پرسپولیس؛‌ دو گزینه شانس اصلی هستند

  • هشدار نظامی ایران در دیدار با فرمانده ارتش پاکستان

  • پیغام بازیکن استقلال به پرسپولیس؛ آماده سرخپوش شدنم | یاغی جدید در راه است؟

  • رفیقمان بود | ماجرای پرچمی که روی پیکر علی کشیده شد

  • خواب عجیبی که خبر از شهادت می داد | راز نهفته در رؤیای شبانه

  • رفت تا آرامش بماند | مادر شهید مدافع حرم «علی‌اصغر کریمی» از روزهای دلتنگی‌اش می‌گوید

Leave a Comment